روزهای آخر

همیشه حق انتخابی هست بین بد و بدتر....

و من تصمیم گرفتم با بدتر روبرو بشم, چشم در چشم.

هر چه بادا باد!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط رها نظرات () |

امسال هم تموم شد با همه ی خوبیها و  بدیهاش !خیلی ها رفتن و خیلی ها هم  اومدند. اما رسم زندگی همینه، باید لبخند زد وگذشت.                                                   سال نو مبارک.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط رها نظرات () |

عاقبت

به تنهایی خو گرفتم!

منم  و خاطراتِ روزهایی خوش

آرام

سبک

و بی دغدغه.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط رها نظرات () |

قرارمون در خوابها و رویاهای شبانه

دیدارمون به قیامت

خوش گذشت!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط رها نظرات () |

عشق جاریت میکنه مثل آب

گرمت میکنه مثل آفتاب

سبزت میکنه مثل سرو

لطیفت میکنه مثل ابر

اما......

لعنت به هر چی فاصله است!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط رها نظرات () |

عقل وعشق...

این دو یار ِ قدیمی، سالهاست با همند و گاهی در مقابل هم.

اما تکلیف من چیست که ما بین این دو گرفتار شدم؟؟؟؟؟ به هر سمتی می روم دیگری نهیبم میزند!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٠ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط رها نظرات () |

تنهایی، قصه روزگارِ ماست.

تنهایی، انعکاسِ سایه کش دار من است بر سنگفرش خیابان، در غروب پاییزی که بوی چوب می دهد و آتش.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٥ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط رها نظرات () |

هوا آفتابی شد بعد از سالهای دراز، بعد از باران ها و طوفان های شدید

خسته بودم از غرق شدن های پیاپی

زل می زنم به آفتاب و میگذارم که با صورتم عشق بازی کند!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٠ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط رها نظرات () |